فال حافظ روزانه پنجشنبه 7 آبان 1405 ، ویژه متولدین فروردین ، غزل حافظ شماره 101
شراب و عيش نهان چيست کار بي بنياد ، زديم بر صف رندان و هر چه بادا باد گره ز دل بگشا و از سپهر ياد مکن ، که فکر هيچ مهندس چنين گره نگشاد ز انقلاب زمانه عجب مدار که چرخ ، از اين فسانه هزاران هزار دارد ياد قدح به شرط ادب گير زان که ترکيبش ، ز کاسه سر جمشيد و بهمن است و قباد که آگه است که کاووس و کي کجا رفتند ، که واقف است که چون رفت تخت جم بر باد ز حسرت لب شيرين هنوز مي بينم ، که لاله مي دمد از خون ديده فرهاد مگر که لاله بدانست بي وفايي دهر ، که تا بزاد و بشد جام مي ز کف ننهاد بيا بيا که زماني ز مي خراب شويم ، مگر رسيم به گنجي در اين خراب آباد نمي دهند اجازت مرا به سير و سفر ، نسيم باد مصلا و آب رکن آباد
قدح مگير چو حافظ مگر به ناله چنگ
،
که بسته اند بر ابريشم طرب دل شاد
تعبیر:
غم و حسرت را فراموش کن. زندگی ارزش غصه و اندوه را ندارد. مال و ثروت دنیا چون باد می آید و از بین می رود. به آنچه داری قانع باش و زیاده طلبی نکن. چیزی را که می دانی هرگز به دست نمی آوری فراموش کن.
فال حافظ روزانه پنجشنبه 7 آبان 1405 ، ویژه متولدین اردیبهشت ، غزل حافظ شماره 327
مرا عهديست با جانان که تا جان در بدن دارم ، هواداران کويش را چو جان خويشتن دارم صفاي خلوت خاطر از آن شمع چگل جويم ، فروغ چشم و نور دل از آن ماه ختن دارم به کام و آرزوي دل چو دارم خلوتي حاصل ، چه فکر از خبث بدگويان ميان انجمن دارم مرا در خانه سروي هست کاندر سايه قدش ، فراغ از سرو بستاني و شمشاد چمن دارم گرم صد لشکر از خوبان به قصد دل کمين سازند ، بحمد الله و المنه بتي لشکرشکن دارم سزد کز خاتم لعلش زنم لاف سليماني ، چو اسم اعظمم باشد چه باک از اهرمن دارم الا اي پير فرزانه مکن عيبم ز ميخانه ، که من در ترک پيمانه دلي پيمان شکن دارم خدا را اي رقيب امشب زماني ديده بر هم نه ، که من با لعل خاموشش نهاني صد سخن دارم چو در گلزار اقبالش خرامانم بحمدالله ، نه ميل لاله و نسرين نه برگ نسترن دارم
به رندي شهره شد حافظ ميان همدمان ليکن
،
چه غم دارم که در عالم قوام الدين حسن دارم
تعبیر:
بیهوده و از روی نادانی خود را گرفتار مشکلات نکن و به زندگی خود آسیب مرسان. آرزوهای دور و دراز را رها کن. به آنچه داری قانع باش. در زندگی خصوصی بسیار موفق هستی. قدر خانواده ی خود را بدان و لحظات شیرین زندگی را غنیمت بدان و خداوند را شاکر باش.
فال حافظ روزانه پنجشنبه 7 آبان 1405 ، ویژه متولدین خرداد ، غزل حافظ شماره 176
سحرم دولت بيدار به بالين آمد ، گفت برخيز که آن خسرو شيرين آمد قدحي درکش و سرخوش به تماشا بخرام ، تا ببيني که نگارت به چه آيين آمد مژدگاني بده اي خلوتي نافه گشاي ، که ز صحراي ختن آهوي مشکين آمد گريه آبي به رخ سوختگان بازآورد ، ناله فريادرس عاشق مسکين آمد مرغ دل باز هوادار کمان ابرويست ، اي کبوتر نگران باش که شاهين آمد ساقيا مي بده و غم مخور از دشمن و دوست ، که به کام دل ما آن بشد و اين آمد رسم بدعهدي ايام چو ديد ابر بهار ، گريه اش بر سمن و سنبل و نسرين آمد
چون صبا گفته حافظ بشنيد از بلبل
،
عنبرافشان به تماشاي رياحين آمد
تعبیر:
آنچه که مدت ها در انتظارش بودی به دست خواهی آورد. رنج ها و زحمت هایی که در این راه کشیدی، تو را به سعادت و نیک بختی می رساند. از طعنه و سرزنش دشمن نترس و ثابت قدم باش.
فال حافظ روزانه پنجشنبه 7 آبان 1405 ، ویژه متولدین تیر ، غزل حافظ شماره 267
اي صبا گر بگذري بر ساحل رود ارس ، بوسه زن بر خاک آن وادي و مشکين کن نفس منزل سلمي که بادش هر دم از ما صد سلام ، پرصداي ساربانان بيني و بانگ جرس محمل جانان ببوس آن گه به زاري عرضه دار ، کز فراقت سوختم اي مهربان فرياد رس من که قول ناصحان را خواندمي قول رباب ، گوشمالي ديدم از هجران که اينم پند بس عشرت شبگير کن مي نوش کاندر راه عشق ، شب روان را آشنايي هاست با مير عسس عشقبازي کار بازي نيست اي دل سر بباز ، زان که گوي عشق نتوان زد به چوگان هوس دل به رغبت مي سپارد جان به چشم مست يار ، گر چه هشياران ندادند اختيار خود به کس طوطيان در شکرستان کامراني مي کنند ، و از تحسر دست بر سر مي زند مسکين مگس
نام حافظ گر برآيد بر زبان کلک دوست
،
از جناب حضرت شاهم بس است اين ملتمس
تعبیر:
به زودی پیامی به تو می رسد که حاکی از پایان هجران و دوری است. صبر و استقامت کلید و رمز موفقیت تو است. هرکس به اندازه ی توانایی خود می تواند زندگی کند پس با حسرت به زندگی دیگران نگاه نکن و به خدا توکل کن.
فال حافظ روزانه پنجشنبه 7 آبان 1405 ، ویژه متولدین مرداد ، غزل حافظ شماره 151
دمي با غم به سر بردن جهان يک سر نمي ارزد ، به مي بفروش دلق ما کز اين بهتر نمي ارزد به کوي مي فروشانش به جامي بر نمي گيرند ، زهي سجاده تقوا که يک ساغر نمي ارزد رقيبم سرزنش ها کرد کز اين به آب رخ برتاب ، چه افتاد اين سر ما را که خاک در نمي ارزد شکوه تاج سلطاني که بيم جان در او درج است ، کلاهي دلکش است اما به ترک سر نمي ارزد چه آسان مي نمود اول غم دريا به بوي سود ، غلط کردم که اين طوفان به صد گوهر نمي ارزد تو را آن به که روي خود ز مشتاقان بپوشاني ، که شادي جهان گيري غم لشکر نمي ارزد
چو حافظ در قناعت کوش و از دنيي دون بگذر
،
که يک جو منت دونان دو صد من زر نمي ارزد
تعبیر:
غم و اندوه بیهوده برای کاری که فایده ای برایت ندارد، کاری ابلهانه است. به دشمنان خود اعتنایی نکن. هر کار بزرگ و خطیر، مشکل و دشوار است. نخست جوانب کار را بسنج و سپس شروع به کار کن.
فال حافظ روزانه پنجشنبه 7 آبان 1405 ، ویژه متولدین شهریور ، غزل حافظ شماره 329
جوزا سحر نهاد حمايل برابرم ، يعني غلام شاهم و سوگند مي خورم ساقي بيا که از مدد بخت کارساز ، کامي که خواستم ز خدا شد ميسرم جامي بده که باز به شادي روي شاه ، پيرانه سر هواي جوانيست در سرم راهم مزن به وصف زلال خضر که من ، از جام شاه جرعه کش حوض کوثرم شاها اگر به عرش رسانم سرير فضل ، مملوک اين جنابم و مسکين اين درم من جرعه نوش بزم تو بودم هزار سال ، کي ترک آبخورد کند طبع خوگرم ور باورت نمي کند از بنده اين حديث ، از گفته کمال دليلي بياورم گر برکنم دل از تو و بردارم از تو مهر ، آن مهر بر که افکنم آن دل کجا برم منصور بن مظفر غازيست حرز من ، و از اين خجسته نام بر اعدا مظفرم عهد الست من همه با عشق شاه بود ، و از شاهراه عمر بدين عهد بگذرم گردون چو کرد نظم ثريا به نام شاه ، من نظم در چرا نکنم از که کمترم شاهين صفت چو طعمه چشيدم ز دست شاه ، کي باشد التفات به صيد کبوترم اي شاه شيرگير چه کم گردد ار شود ، در سايه تو ملک فراغت ميسرم شعرم به يمن مدح تو صد ملک دل گشاد ، گويي که تيغ توست زبان سخنورم بر گلشني اگر بگذشتم چو باد صبح ، ني عشق سرو بود و نه شوق صنوبرم بوي تو مي شنيدم و بر ياد روي تو ، دادند ساقيان طرب يک دو ساغرم مستي به آب يک دو عنب وضع بنده نيست ، من سالخورده پير خرابات پرورم با سير اختر فلکم داوري بسيست ، انصاف شاه باد در اين قصه ياورم شکر خدا که باز در اين اوج بارگاه ، طاووس عرش مي شنود صيت شهپرم نامم ز کارخانه عشاق محو باد ، گر جز محبت تو بود شغل ديگرم شبل الاسد به صيد دلم حمله کرد و من ، گر لاغرم وگرنه شکار غضنفرم اي عاشقان روي تو از ذره بيشتر ، من کي رسم به وصل تو کز ذره کمترم بنما به من که منکر حسن رخ تو کيست ، تا ديده اش به گزلک غيرت برآورم بر من فتاد سايه خورشيد سلطنت ، و اکنون فراغت است ز خورشيد خاورم
مقصود از اين معامله بازارتيزي است
،
ني جلوه مي فروشم و ني عشوه مي خرم
تعبیر:
بخت و اقبال با تو همراه است و روزگار روی خوش را به تو نشان می دهد. خداوند را سپاسگزار باش تا نعمات خود را از تو دریغ نکند. به عهد و پیمان خود پایبند و وفادار باش تا حق دوستی را به جای آورده باشی.
فال حافظ روزانه پنجشنبه 7 آبان 1405 ، ویژه متولدین مهر ، غزل حافظ شماره 349
دوش سوداي رخش گفتم ز سر بيرون کنم ، گفت کو زنجير تا تدبير اين مجنون کنم قامتش را سرو گفتم سر کشيد از من به خشم ، دوستان از راست مي رنجد نگارم چون کنم نکته ناسنجيده گفتم دلبرا معذور دار ، عشوه اي فرماي تا من طبع را موزون کنم زردرويي مي کشم زان طبع نازک بي گناه ، ساقيا جامي بده تا چهره را گلگون کنم اي نسيم منزل ليلي خدا را تا به کي ، ربع را برهم زنم اطلال را جيحون کنم من که ره بردم به گنج حسن بي پايان دوست ، صد گداي همچو خود را بعد از اين قارون کنم
اي مه صاحب قران از بنده حافظ ياد کن
،
تا دعاي دولت آن حسن روزافزون کنم
تعبیر:
کاری که شروع کرده ای نیمه تمام رها نکن و از ناملایمات زندگی نا امید و مأیوس نباش. به کار خود با دقت و تعمق بیشتر نگاه کن تا نقطه ضعف های خود را پیدا کنی. اگر به مقصود خود هم نرسیدی ناراحت نشو. زندگی فراز و نشیب بسیار دارد. به خداوند توکل کن.
فال حافظ روزانه پنجشنبه 7 آبان 1405 ، ویژه متولدین آبان ، غزل حافظ شماره 175
صبا به تهنيت پير مي فروش آمد ، که موسم طرب و عيش و ناز و نوش آمد هوا مسيح نفس گشت و باد نافه گشاي ، درخت سبز شد و مرغ در خروش آمد تنور لاله چنان برفروخت باد بهار ، که غنچه غرق عرق گشت و گل به جوش آمد به گوش هوش نيوش از من و به عشرت کوش ، که اين سخن سحر از هاتفم به گوش آمد ز فکر تفرقه بازآي تا شوي مجموع ، به حکم آن که چو شد اهرمن سروش آمد ز مرغ صبح ندانم که سوسن آزاد ، چه گوش کرد که با ده زبان خموش آمد چه جاي صحبت نامحرم است مجلس انس ، سر پياله بپوشان که خرقه پوش آمد
ز خانقاه به ميخانه مي رود حافظ
،
مگر ز مستي زهد ريا به هوش آمد
تعبیر:
خودخواهی و تکبر را رها کن تا با کمک و مشورت دیگران به همه چیز برسی. نا محرمان و حسودان را شریک اسرار خود نگردان زیرا تو را دچار رنج و مصیبت خواهند کرد. روزگار روی خوش را به تو نشان خواهد داد.
فال حافظ روزانه پنجشنبه 7 آبان 1405 ، ویژه متولدین آذر ، غزل حافظ شماره 446
صبا تو نکهت آن زلف مشک بو داري ، به يادگار بماني که بوي او داري دلم که گوهر اسرار حسن و عشق در اوست ، توان به دست تو دادن گرش نکو داري در آن شمايل مطبوع هيچ نتوان گفت ، جز اين قدر که رقيبان تندخو داري نواي بلبلت اي گل کجا پسند افتد ، که گوش و هوش به مرغان هرزه گو داري به جرعه تو سرم مست گشت نوشت باد ، خود از کدام خم است اين که در سبو داري به سرکشي خود اي سرو جويبار مناز ، که گر بدو رسي از شرم سر فروداري دم از ممالک خوبي چو آفتاب زدن ، تو را رسد که غلامان ماه رو داري قباي حسن فروشي تو را برازد و بس ، که همچو گل همه آيين رنگ و بو داري
ز کنج صومعه حافظ مجوي گوهر عشق
،
قدم برون نه اگر ميل جست و جو داري
تعبیر:
در انتخاب دوست و همنشین دقت کن. بیهوده با خودسری و ندانم کاری، هستی خود را تباه نکن. با سعی و کوشش خود می توانی به همه چیز برسی. سعی کن که عاقبت اندیش و موقر باشی و عجولانه تصمیم نگیری. از منیت و تکبر، چیزی غیر از زیان نخواهی دید. شرایط لازم برای کسب نتیجه ی مساعد را دارا هستی. به خودت اعتماد کن.
فال حافظ روزانه پنجشنبه 7 آبان 1405 ، ویژه متولدین دی ، غزل حافظ شماره 156
به حسن و خلق و وفا کس به يار ما نرسد ، تو را در اين سخن انکار کار ما نرسد اگر چه حسن فروشان به جلوه آمده اند ، کسي به حسن و ملاحت به يار ما نرسد به حق صحبت ديرين که هيچ محرم راز ، به يار يک جهت حق گزار ما نرسد هزار نقش برآيد ز کلک صنع و يکي ، به دلپذيري نقش نگار ما نرسد هزار نقد به بازار کائنات آرند ، يکي به سکه صاحب عيار ما نرسد دريغ قافله عمر کان چنان رفتند ، که گردشان به هواي ديار ما نرسد دلا ز رنج حسودان مرنج و واثق باش ، که بد به خاطر اميدوار ما نرسد چنان بزي که اگر خاک ره شوي کس را ، غبار خاطري از ره گذار ما نرسد
بسوخت حافظ و ترسم که شرح قصه او
،
به سمع پادشه کامگار ما نرسد
تعبیر:
هدف و مقصدی که در پیش داری بسیار خوب است. از طعنه ی حسودان و دشمنان نترس. با جلب محبت دیگران می توانی از کمک آنها استفاده کنی. دوستان صادق خود را رها نکن.
فال حافظ روزانه پنجشنبه 7 آبان 1405 ، ویژه متولدین بهمن ، غزل حافظ شماره 423
دوش رفتم به در ميکده خواب آلوده ، خرقه تردامن و سجاده شراب آلوده آمد افسوس کنان مغبچه باده فروش ، گفت بيدار شو اي ره رو خواب آلوده شست و شويي کن و آن گه به خرابات خرام ، تا نگردد ز تو اين دير خراب آلوده به هواي لب شيرين پسران چند کني ، جوهر روح به ياقوت مذاب آلوده به طهارت گذران منزل پيري و مکن ، خلعت شيب چو تشريف شباب آلوده پاک و صافي شو و از چاه طبيعت به درآي ، که صفايي ندهد آب تراب آلوده گفتم اي جان جهان دفتر گل عيبي نيست ، که شود فصل بهار از مي ناب آلوده آشنايان ره عشق در اين بحر عميق ، غرقه گشتند و نگشتند به آب آلوده
گفت حافظ لغز و نکته به ياران مفروش
،
آه از اين لطف به انواع عتاب آلوده
تعبیر:
با ایمان و اراده ای محکم قدم در راه بگذار و به خدا توکل کن. اخلاص داشته باش و از روی هوا و هوس تصمیم نگیر. از مشکلات راه هراسی به دل راه نده. سعی و تلاش را فراموش نکن تا به هدف برسی.
فال حافظ روزانه پنجشنبه 7 آبان 1405 ، ویژه متولدین اسفند ، غزل حافظ شماره 261
درآ که در دل خسته توان درآيد باز ، بيا که در تن مرده روان درآيد باز بيا که فرقت تو چشم من چنان در بست ، که فتح باب وصالت مگر گشايد باز غمي که چون سپه زنگ ملک دل بگرفت ، ز خيل شادي روم رخت زدايد باز به پيش آينه دل هر آن چه مي دارم ، بجز خيال جمالت نمي نمايد باز بدان مثل که شب آبستن است روز از تو ، ستاره مي شمرم تا که شب چه زايد باز
بيا که بلبل مطبوع خاطر حافظ
،
به بوي گلبن وصل تو مي سرايد باز
تعبیر:
از دوری و هجران دوستی ملول و ناراحتی. با کمی صبر، مراد تو حاصل می شود. نا امیدی را از خود دور کن. با نشستن و غم خوردن هیچ مشکلی حل نمی شود.